فهرست فراز ها
در مورد نشانه شناسی وقایع
همه میتوانند با درک «زبان زرّین زندگی»، به شعور حاکم بر هستی پی ببرند؛ و آنگاه، نه از تقلید یا ترس، بلکه با اتکا به تجربه خویش، به خالق آن، هوش برتر از هوش هستی، که پروردگار است، ایمان آورند.
خداوند از ورای مظاهر هستی، صحنهگردانِ پنهان و دانای کل است. با هر کس، به زبان خاص زندگیاش سخن میگوید. لیکن، گوش شنوایی نیست… الا بندرت!
شناخت این زبان و همآوایی با آن، نخستین گام برای ورود به عالم معناست. نشانهشناسی برای آنها که هنوز دیدهی بصیرت نگشودهاند، ضروری است.
علت مفید بودن نشانهشناسی این است که ما در تاریکی هستیم. این عالم، عالم تاریکی است و نسبت نادانیهای ما به داناییهایمان بسیار بسیار زیاد است. برای یافتن مسیر درست بهتر است چشمی بینا داشته باشیم و در غیر این صورت، با کمک نشانهشناسی، راه درست را از نادرست تشخیص دهیم. چه بسیار اموری که به عقیده و فکر ما خوب است، لیکن در حقیقت شر است و بالعکس؛ چه بسیار اموری که به عقیده و فکر ما بد و شر است، لیکن در حقیقت خوب و خیر است.
سر پنهان است اندر صد غلاف
ظاهرش با توست و باطن برخلاف
با وجود اینکه امور درست و غلط به صورت نظری و کلی واضح و آشکار است، لیکن در امور عملی زندگی اغلب تشخیص درست و غلط کار مشکلی است. حکمهای کلی خوب و بد چندان کاربردی نیستند؛ بلکه ظرائف نشانهشناسی هستند که در هنگام تصمیمگیری به کمک انسان میآیند.
— چیدمان وقایع حدیث هستی است! نقشهی وقوع وقایع است! برای دریافت خواست هستی باید به «چیدمان وقایع» توجه کرد. خداوند میفرماید:
“بگو همه چیز بر حسب ساختار خود عمل مى كند و پروردگار شما به هر كه راهيافته تر باشد داناتر است.”
توجه به چیدمان وقایع، خواست هستی را به ما نشان میدهد و باید به خواست هستی تسلیم باشیم. درک ساختار وقایع و اشیاء در واقع همسویی با آن ساختار و توقع معقول از آن ساختار و پیشبینی عملکرد آن ساختار مادی یا معنوی است.
در مورد کونگ فو(توآ)
در مورد کونگ فو(توآ):
(در این بخش پهلوان بهرام که ترکیبی از شخصیت بنیانگذار کونگ فو توا در ایران و پهلوان رزّاز پهلوان دوره قاجاریه است عمق دیگری از اسرار خط یک کونگ فوتوا را بیان میدارد. انشالله سایر خطوط کونگ فوتوا به تدریج و در طول کتابهای سه گانه سپهر و ثریا رمزگشایی میگردد.)
کمی از طلوع آفتاب گذشته و پرتوهای طلائیرنگ خورشید در جایجای کوه و دشت تابیده بود، اما ماه تابان هنوز در غرب پهنه آسمان میدرخشید.
پهلوان بهرام، بهاتفاق جهانبخش، پیمان و سپهر، در کنارۀ صخرهای پهناور و سنگی که در حاشیۀ مزارع گل آفتابگردان قرار داشت، کنار آتش نشسته بودند و دورنمای قلۀ پربرف، استوار و مخروطیشکل “آرا کوه” در سمت شمال نمایان بود.
هوای صبحگاهی خنک و ابرهای سپید و پنبهای در آسمان آبی شناور بودند، و پرستوها بالای سر آنها با آوایی پرشور و زنگدار چرخ میزدند. پرواز آنها پرپیچوتاب و شگفتانگیز بود و سپهر عاشق شیرجهزدن و پرواز پرستوها بود.
پهلوان ایستاد، نوزده گام برداشت و محوطۀ مسطحی را از سنگ و خاشاک پاک کرد و با اشارۀ دست، جوانان را فراخواند و گفت:
– خورشید به زمین نیرو میدهد و موجب رویش و شکوفاییست. اگر بگذاری که نور خورشید وارد بدنت شود، نیروی تو هم شکوفا میگردد. در عالم ماده، خورشید مجری تقدیرهاست.
در قصهها خواندهایم که هنگام خلقت، هیچ فرشتۀ مقربی نتوانست خاک حضرت آدم را بیاورد و فقط حضرت عزرائیل توانست حکم و فرمان الهی را اجرا کند.
قویترین مجری امر الهی، عزرائیل، با عدد نوزده و «قبض» مرتبط است، که با قبض ناپاکیها با حرارت و آتش، موجب پاکسازی میگردد. عدد نوزده، عدد نگهبانان جهنم و خورشید میباشد.
نوزده، عدد اراده و حکمت خداوندیست.
عزرائیل، واسطۀ جاری شدن حکمت در خلقت است، که حکمت، سیر جریان حکم خداست. نوزده، عدد جاری شدن قدر، قدرت و تقدیر است که در «نه» مستتر است.
خورشید باعث آشکار شدن حقیقت است و لذا نماد آن است و دارای برترین تجلیست؛ که این همان اعتمادبهنفس را نشان میدهد.
خورشید چیز پنهانی ندارد، پس معصوم و پاک است، و به همین خاطر شرف خورشید در نوزده درجۀ برج قوچ، که رمز حرکت و اعتمادبهنفس و تجلی هویت است، قرار دارد.
پس خورشید، اجراکننده است؛ شکوفاکنندۀ حیات، در راستای تقدیرها.
در این هنگام، از دوردست صدای خفیف جشن و پایکوبی به گوش رسید.
پهلوان بهرام صحبتهایش را قطع کرد و بهاتفاق دوستان به تماشا ایستادند.
ظاهراً عروسکِشان بود و کاروانی، جهیزیۀ عروس را با و ساز و دهل به سمت خانۀ داماد میبردند.
عروس خانمی، سوار بر اسبی سفیدرنگ بود که به زینش زنگولههایی کوچک نصب شده و روی کمر اسب، پوشش زیبایی از پارچۀ ترمۀ طلاییرنگ قرار داشت و از یک آبادی به سمت شهر میرفتند و مهار تزیینشدۀ اسب در دست دامادی جوان بود.
ناگهان اسب سرکش شد، شیههای کشید و مهار را از دست داماد درآورد و به تاخت به سمت پهلوان بهرام و دوستان آمد.
عروس سپیدپوش که قاچ زین را محکم گرفته بود، نهتنها نترسیده بود، بلکه از شدت هیجان و خوشحالی جیغ میکشید و از سواری لذت میبرد.
اسب از روی تپهای که پهلوان و دوستان آنجا بودند گذشت و به تاخت دور شد.
پایینتر، یک مزرعۀ بزرگ و زیبای گل آفتابگردان بود. گلهای زرد تا افق گسترده شده و هر ساقه، بلند و استوار، گویی سربازیست ایستاده در صف، و بر سرش تاجی بزرگ و طلایی همچون خورشید بود.
اسب در کنار مزرعه ایستاد و مشغول چرا شد.
داماد دواندوان و نفسزنان خودش را به اسب و عروسش رسانید و با شجاعت، دستی بر گردن اسبِ سرکش کشید، یالهایش را نوازش کرد و سپس دولا شد و مهار اسب را از زمین برداشت.
پهلوان بهرام خندید و گفت: مثل خورشیده!
و صحبتهایش را ادامه داد و گفت:
– همراهان! استفاده از نور و گرمای خورشید در افزایش حرارت و نیروی تن بسیار راهگشاست.
برای انجام این تمرین بایستی با چشمان نیمهبسته به خورشید نگاه کنید. مواظب چشمهایتان باشید که آسیب نبینند.
ابتدا با یک بازدم، همۀ خستگیها و آلودگیهایتان را به بیرون بفرستید!
بعد، با هر نفسی که به درون میکشید، نور خورشید را در تمام وجودتان پخش و کل جسمتان را نورانی کنید.
ناخالصیها، دردها و رنجها را با نور خورشید بسوزانید و پاک شوید!
خطِ نامرئی نیرو مستقیماً از بالای سر جریان مییابد و به طرف بالا، تا عالم غیب میرود،و یا میتواند از قلمرو نامرئی و از طریق روزنهای در مرکز سر ما وارد شود.
او گفت: اگر دوست دارید میتوانید آن را “خط زندگی” بنامید که ما را با آگاهی عظیمتری پیوند میدهد.
خورشید، اگر به طرز مناسبی مورد استفاده قرار گیرد، این خط را تقویت میکند و موجب فعال شدن آن میگردد.
به همین علت است که فرق سر همواره باید محافظت گردد و این رمز کلاه است.
تمرین با خورشید موجب تحقق خواستهها، اعتمادبهنفس بالا، معصومیت، شفافیت، رضایت و خوشحالی میشود.
– حال، رو به سوی خورشید کنید!
جهانبخش، پیمان و سپهر چون سروی سربلند، مشتاقانه رو به خورشید ایستادند و شروع به تمرین مطابق دستورات پهلوان نمودند.
سپهر چشمانش را نیمهباز نگه داشت.
ابتدا با یک بازدم، همۀ تیرگیها و ناراحتیهایش را به بیرون فرستاد و بعد نفس عمیقی کشید و همزمان نور خورشید را به درون برد.
بعد از سه بار نفس کشیدن عمیق و نورانی، احساس سرمستی میکرد؛ اما ادامه داد.
کمی بعد سرش گیج رفت. گویی مست شده است.
در این هنگام، پهلوان بهرام به آنها گفت:
– کافیه بچهها! نور خورشید، اقتدار ناب و متراکمترین نیروست.
اگر درست از آن استفاده کنید، هم تصفیه میشوید و هم نیروهای درونیتان شکوفا میشود.
اما به هوش باشید! بپرهیزید از اینکه در استفاده از نیروی خورشید زیادهروی کنید.
به علت شدت نیرو، ممکن است طغیانگر شوید. سرمست و طاغی!
حواستان باشد با زیادهروی، خودتان را نابود نکنید!
خورشید سعد است اگر بهاندازه از آن استفاده شود، و نحس است اگر در استفاده از آن افراط شود.
بعد، پهلوان کنار نهر زلال آبی که نور خورشید در آن میرقصید، نشست و از کتری دودزدهای که روی آتش بود، برای همه چای ریخت و با هم نشستند و چای نوشیدند.
پس از اندکی، پهلوان به جوانان گفت:
– همراهان! فنون “خط یک” با ترکیب حرکات و عکسالعملسازی و خاصیتهای موجی و پیچشی در حمله و دفاع، هماهنگ با اسرار هندسی در مسیر عالم ذرات است.
“خط یک” یعنی: من مساوی تو، تو مساوی من، و من و تو یعنی ما!
در واقع، “خط یک” نشاندهندۀ تعادل و هماهنگی درونی و بیرونی، وحدت با جهان هستی و کشف رازهای وجود است.
“خط یک” به وحدت تن و روان و کشف گوهر درونی ما اشاره دارد و با مرحلۀ یکم نشانهشناسی هماهنگ است و نمایانگر طرح کلی و اصلی هندسۀ عالم که بر عدد هشت استوار است میباشد، که حاملان عرش عظیم خداوند هشت نفرند.
پهلوان از خواص ترسیم یک ستارۀ هشتپر (✳️)، که در بردارندۀ چهار جهت اصلی و فرعی با استفاده از حرکات و جابجاییهای منظم و دقیق پا و دست است، صحبت میکرد.
از مدتی قبل، هر سه جوان تحت نظر پهلوان شروع به یادگیری اولین خط کرده بودند و تقریباً همگی فنون “خط یک”، اولین مرحله از ورزش تن و روان، را بهخوبی اجرا میکردند.
سپس پهلوان گفت:
– یاران! برای رسیدن به قدرت تن، بایستی نیروی خورشید را جذب کنید و سپس تمرینات “خط یک” را با سرعت و دقت، هفت بار انجام دهید.
اول از همه سپهر! برخیز و آن را اجرا کن.
سپهر اطاعت کرد و ایستاد. نفس عمیقی به همراه نور خورشید به درون کشید و شروع به انجام دادن حرکات “خط یک” با قدرت و سرعت نمود.
چهار مرتبه آن را با نیروی فراوانی که از قبل داشت، بهراحتی انجام داد، اما از دور پنجم به بعد، کمکم تواناش تحلیل رفت و حرکاتش کندتر و دقتش کمتر شد.
اما همچنان ادامه داد. در آستانۀ دور هفتم، که قاعدتاً بایستی نهایت خستگی را میداشت، ناگهان فوران نیروئی را در درون حس کرد.
حرکات و ضربات دست و پا را با قدرت و سرعت شگفتآوری انجام داد.
پس از اتمام دور هفتم، نفسنفسزنان ایستاد.
عرق از پیشانی پاک کرد. خودش هم متعجب بود که این همه نیرو یکدفعه از کجا آمده است.
پیمان و جهانبخش که از سرعت و قدرت حرکات سپهر در دور هفتم متعجب شده بودند، با ناباوری برخاستند و آماده شدند که خودشان هم با همان روش تمرین کنند.
پهلوان که متوجه حالات جوانان شده بود، با لبخند برای آنان توضیح داد و گفت:
– وقتی که این حرکات را بهطور دقیق و متوالی، بههمراه تنفس خورشیدی انجام دهید، نیرویتان در این شکل هندسی ستارهای به دام میافتد و جسمتان را تقویت میکند.
با تمرین مداوم، روزانه و مستمر “خط یک”، روح و جسمتان قوت مییابد.
سپهر سری به نشانۀ تشکر تکان داد و گفت:
– ممنون پهلوون!
و آمد و کنار آتشی که رو به خاموشی میرفت نشست و آن را گیراند و کمی هیمه روی آن گذاشت.
پیمان و جهانبخش هم به همان ترتیب، هفت بار بهطور متوالی “خط یک” را با کمک تنفس خورشیدی انجام دادند.
همگی هیجانزده بودند.
جهانبخش با خوشحالی و برای سپاس، خم شد و شانۀ پهلوان را بوسید.
سپهر و پیمان هم از پهلوان تشکر کردند و گفتند:
– ممنون پهلوون! تمرین خیلی خوبی بود. حالمون رو جا آورد.
سپهر هنوز از نیروی فراوانی که در خود احساس میکرد، سرمست و شاد بود.
پهلوان بهرام به آنان گفت:
– اجرای این فنون با این شدت و قدرت، آن هم هفت مرتبه، کار هر کسی نیست. آفرین بر شما! که همت به خرج دادید و با پشتکار، اینقدر خوب پیشرفت کردهاید.
سپهر احساس میکرد بهراحتی میتواند یک مرد قویهیکل را شکست دهد.
بعد، بساط صبحانه را آماده کردند و همگی خوشوخرم و با خنده و شوخی، صبحانهای دلچسب نوش جان کردند.
در مورد حکمت جهات
حکیم گفت: تو عقلگرا و منطقی هستی، پس خاصیت شرق را داری و از طرفی عملگرا نیز هستی، یعنی خاصیت شمال را هم داری، پس جهت مطلوب تو شمالشرقی است. این جهت تقدیری توست. در این جهت احساس راحتی بیشتری داری و فکر و جسم تو زودتر به آرامش میرسد.
سپهر با چشمانی گشاد از تعجب سری تکان داد و گفت: عجب! پس هر جهتی معنای خاصی دارد؟ ممکنه برای من توضیح دهید؟!
حکیم گفت: بله سپهر جان!
مسیر نیروی حیاتی از جنوب شروع میشود و به سمت شرق میرود و پس از شرق که نماد علوم ابتدایی و عقلی میباشد، به سمت غرب که رمز احساسات، علوم غریبه و اسرار است حرکت میکند و سپس در نهایت به سمت شمال که قاطعیت و رمز مرگ و پایان کارهاست میرود.
جهت جنوب نماد: آغاز کارها، فصل بهار، لطافت، شادی، سادگی کودکانه، گرمای حیاتبخش و ملک مقرّب اسرافیل است و کارکرد آن سبک کردن مسیر، رهایی از سختی و جدیت افراطیست که رمز حیات و زندگی میباشد.
جهت شرق نماد: فصل تابستان، وضوح، عقل، تشخیص مسیر و ملک مقرّب میکائیل است و کارکرد آن روشن کردن ذهن، کمک به «بصیرت» و درک شفاف واقعیت است.
جهت غرب نماد: فصل پائیز، سکوت، اسرار، تاریکی و رمز قدرت و ملک مقرّب جبرائیل است و کارکرد آن رویارویی با ناشناختهها و اسرار باطنیست.
جهت شمال نماد: فصل زمستان، جدیت، قاطعیت و کارایی و ملک مقرّب عزرائیل است و کارکرد آن قبض عادتها و پایان دادن به کارها با کمک نیروی حضور مرگ در مسیر معنوی و بیدار کردن نیروی حیاتیست.
سپهر جان! پیر کامل، حکمت و نیروی هر چهار جهت را در خود دارد و متناسب با آن، چهار یار او را همراهی میکنند و همراهان واقعیاش با مضارب چهار افزایش مییابند.
ستاره شناسی و نجوم احکامی
سپهر سرگشته از اینکه چگونه حرکات و جایگیری این صور فلکی نسبت به هم، تقدیرها، استعدادها و وقایع بشری را رقم میزنند، پرسید: در تعجبم که ستارگان که از ما جدا و اینهمه از ما دورند، چگونه میتوانند بر ما اثر بگذارند!؟
حکیم که به آسمان مینگریست، گفت: سپهر جان! این عالم، نیستِ هستنماست و خداوند، هستِ نیستنما! جنس این عالم مانند رویاست، از کلام است و در رویا همه چیز به هم متصل میشود. ثباتی در این عالم وجود ندارد. جدایی اشیاء فقط یک توهم است. همه چیز در درون ذهن و دل ما اتفاق میافتد و ما نمیتوانیم چیزی جز آگاهی خودمان را تجربه کنیم. حواس ما ساختار روان ما را شکل میدهند و روان ما بر اساس همان ساختار عمل میکند.
سپهر دقایقی به صحبتهای حکیم فکر کرد، ولی چیز زیادی نفهمید، اما جملات حکیم را به خاطر سپرد و پرسید: همانطوری که ما میتوانیم از خورشید نیرو بگیریم و یا با کمک ماه پالایش درون انجام دهیم، آیا میتوانیم در مورد سایر کواکب هم چنین کاری بکنیم تا از آنها بهرهمند شویم؟
حکیم گفت: بله سپهر جان! این آگاهیها و روشها، رموز تنجیم است. تنجیم و ستارهشناسی یکی از بزرگترین علوم است که اسرار و دقایق بیشماری دارد و درست به همین دلیل، دسترسی واقعی به آن برای هر کسی میسر و مجاز نیست. تنجیم یکی از الگوهای اصلی وقوع وقایع است. منجمِ عارف صرفاً با دانستن زمان تولد فرد، به اسرار و ابعاد دوازدهگانه زندگی آن فرد پی میبرد، که همین ممکن است مورد سوء استفاده افراد فاقد ظرفیت و ناخالص قرار گیرد.
از جمله دروس اولیه ستارهشناسی توجه به ویژگیهای عناصر چهارگانه، آتش، خاک، باد و آب و حالات سهگانه اصلی، ثابت و متغیر است که وقتی با هم ترکیب میشوند باعث خلق دوازده ویژگیهای اصلی بروج میشوند، مثلاً برج ثور، دارای عنصر خاک و ویژگی ثابتست و میدانیم که یکی از خواص مهم خاک نسبت به سایر عناصر چهارگانه ثباتش است؛ بنابراین خاصیت اصلی برج ثور همان ثبات و امنیتست؛ همچنین کلمه ثور یعنی گاو، و گاو مظهر برکت و آرامش و ثباتست. برج خوشه دارای عنصر خاک و ویژگی متغیرست؛ و یکی از خواص مهم دیگر خاک قابلیت حل و تجزیهکنندگی خاک است و مهمترین ویژگی برج خوشه نیز تحلیل و تفکرست. کلمه خوشه نیز به رسیدن به کمال و خدمت به دیگران اشاره دارد؛ و برج جدی نیز دارای عنصر خاک و ویژگی اصلیست و یکی دیگر از خواص مهم خاک قابلیت شکلپذیری خاکست و مهمترین ویژگی برج جدی نیز رهبری و مدیریت و امکان خلق و خلاقیتست که ناشی از قابلیت شکلپذیری خاک است. کلمه جدی هم یعنی بزکوهی که دارای پشتکار و سختکوشیست و از کوهها (مشکلات) بالا میرود و نشانگر پیشرو و رهبر بودن آنهاست.